مست
میروم تا در میخانه کمی مست کنم
جرعه ای بالا برم و آنچه نبایست کنم !
آنقدر مست که اندوه جهانم برود
استکان روی لبم باشد و جانم برود
برود هر که دلش خواست شکایت بکند
شهر باید به من الکلی عادت بکند.......
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 10:36 توسط حسن فتاحی
|