hujrhn
ریشه ی اعتقاد از آن جا خشک می شود که بخواهند
تحمیلش کنند!
زندگی گالیله
برتولت برشت
ریشه ی اعتقاد از آن جا خشک می شود که بخواهند
تحمیلش کنند!
زندگی گالیله
برتولت برشت
در فولكلور آلمان ، قصه اي هست كه این چنین بیان می
شود :
مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك
كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد ،
براي همين ، تمام روز اور ا زير نظر گرفت.
متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد ، مثل يك دزد
راه مي رود ، مثل دزدي كه مي خواهد
چيزي را پنهان كند ، پچ پچ مي كند ،آن قدر از شكش مطمئن
شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد ،
لباسش را عوض كند ، نزد قاضي برود و شكايت كند .
اما همين كه وارد خانه شد ، تبرش را پيدا كرد .
زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و
دوباره
همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل
يك آدم شريف راه مي رود ، حرف مي زند ، و رفتار مي كند .
پائلو کوئیلو
همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که :
ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که
دوست داریم
خدا مرا از بهشت راند ... از زمین ترساند !
شما مرا از زمین راندید ... از خدا ترساندید !
من اینک در کنار شیطان آرام گرفته ام ...
که نه مرا از خویش می راند ...
و نه از هیچ می ترساند …
احمد شاملو
همان آدمهائی که بدی هیچ کس را باور ندارند
همانها که برای همه لبخند می زنند
همانها که همیشه هستند
برای همه هستند
آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی زیبا
ساعتها تماشا کرد
آدمهای ساده را دوست دارم
چون بوی ناب" آدم" می دهند
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد
و برمی گشت !
پرسیدند :
چه می کنی ؟
پاسخ داد :
در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را
پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم
...
گفتند :
حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است
و این آب فایده ای ندارد
گفت :
شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ،
اما آن هنگام که خداوند می پرسد :
زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟
پاسخ میدم :
هر آنچه از من بر می آمد !!
بچه
گاو : پدربزرگ٬ آدمها ما را می کُشند و همه جای ما
را می خورند ... اما خرها را نه می کُشند ... و نه هیچ جایشان را می خورند یعنی واقعآ آنها خوردنی نیستند؟ چرا
اینهمه اختلاف ...؟!ــ
پسرم ... آنها به «مزرعه دارها» سواری می دهند ... پس زنده می مانند. یادت باشد
... راز زنده ماندن در مزرعه این است ...!
من گوساله ام
بزرگمهر حسین پور. برای تسلط بر یک ملت، اقلیتی خائن و اکثریتی نادان لازم است!!
وینستون چرچیل
بدانکه، نماز زیاده خواندن، کار پیرزنان است
و روزه فزون داشتن ، صرفه ی نان است
و حج نمودن ، تماشای جهان است
اما نان دادن، کار مردان است ...
خواجه عبدالله انصاری
اینجا نمی شه به کسی نزدیک شد ،
آدم ها از دور دوست داشتنی ترند...
شبهای روشن
فرزاد موتمن
یک عمر در انتظاری تا بیابی آن را که
درکت کند و تو را همانگونه که هستی
بپذیرد،
و عاقبت در می یابی که او از همان آغاز
" خودت " بوده ای!
یادداشت های مرد فرزانه
ریچارد باخ
من سالها
نماز خوانده ام . بزرگترها میخواندند . من هم میخواندم . در دبستان ما را برای
نماز به مسجد میبردند . روزی در مسجد بسته بود
بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند
متر به خدا نزدیکتر باشید!
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی
ماندم بی آنکه خدایی داشته باشم!
هنوز در سفرم
سهراب سپهری
ما کاشفان کوچه های بن بستیم.
حرف های
خسته ای داریم.
این بار
پیامبری بفرست که تنها گوش کند.