|
|
|
|
|
از دست زمانه تیر باید بخوری دائم غم ناگزیر باید بخوری صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست بچه!تو هنوز شیر باید بخوری
چندی است که با خواب خودم تنهایم از چوب تراشیده شده رویایم تنهایی ام از مرگ به من ارث رسید من پیر قبیله ی مترسک هایم
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 9:47 توسط بی نام و نشان
|
|
||