تبليغاتX
ای عشق بی نشان من از تو بی نشان شدم
آزادی یعنی انتخاب غل و زنجیرهایی که می خواهیم

 به دست و پای خود ببندیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 11:37  توسط بی نام و نشان  | 

 

چارلي چاپلين به دخترش:

تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده!

  هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد

گريان مکن!

قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را

در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد

 به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر ازخدا دوست دارم

 زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم

میثم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 11:12  توسط بی نام و نشان  | 

بــه جز دلی که به پیش تو جا گذاشته ام

بـــه روی هستیم ای مــاه ؛ پا گذاشته ام

گمان کنم تــــو همانی که فکر می  کردم

نــــــه  ؛ مهربانتر از آنی که فکر می کردم

شکـــــــسته است غرور پلنگ می فهمی؟

دلم برای تو تنگ است تنگ ؛  می فهمی؟

[شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام] *

تــــویی تجلی ایمـــــان و کــــفر ختم کلام

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 10:59  توسط بی نام و نشان  | 

روز مرگم هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مست و خراب از می انگور کنید

مرد غسال مرا سیر شرابش بدهید

مست مست از همه جا حال خرابش بدهید

بر مزارم مگذارید بیاید واعظ

پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 16:50  توسط بی نام و نشان  | 

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین میکنم

من می توانم! می شود!

آرام تلقین میکنم.

حالم، نه،  اصلآ خوب نیست...

تا بعد بهتر می شود!!

فکری برای ِ این دل ِ تنهای ِ

 غمگین میکنم.

من می پذیرم رفته ای،

و بر نمی گردی همین!

خود را برای ِ درک این،

 صد بار تحسین میکنم.

کم کم ز یادم می روی،

این روزگار و رسم اوست!

این جمله را با تلخی اش

صد بار تضمین میکنم. 

                                                                              منبع

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 11:11  توسط بی نام و نشان  | 

انگار  تمام  باورم  زخم  شده

یک ایل بلوط در سرم زخم شده

ایلام چه دست های زبری دارد

مثل کف دست پدرم زخم شده

                                                                       جلیل صفربیگی

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 17:7  توسط بی نام و نشان  | 

بر خاك نشست و غربت اندوزي كرد

بر دامن خويش ، زخم گل دوزي كرد

ايلام  ، زن  بلوطي  قصه ي  ما

يك روز به تنگ آمد و خودسوزي كرد

جلیل صفربیگی

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 17:7  توسط بی نام و نشان  |