|
|
|
|
|
شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت لیک شعری نسرود
نه که معشوقه نداشت نه که سرگشته نبود سالها بود دگر کوچه ی مهتاب خیابان شده بود |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 11:52 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
ترجیح می دهم با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم
تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم. دکتر شریعتی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 11:44 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
اینجا زمین زمریم قدیسه خسته است
عیسی حریم حرمت مادر شکسته است اینجا زبان عشق چماق است و عربده انگار چشم غیرت ما نیز بسته است تنها ملاک برتری تو گناه شد شیطان به پای وسوسه هایت نشسته است باید از این خانه ی غم رخت بربست و رفت وقتی خدا هم از دل تو رخت بسته است |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 13:10 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
تیغ بران گر بدستت داد چرخ روزگار
هر چه میخواهی ببر اما نبر نان کسی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 16:5 توسط بی نام و نشان
|
|
||