|
|
|
|
|
می گریم و چشم هایم از ابر پر است کافی است که دیگر دلم از صبر پر است ای چشم غزال کم بیا نزدیکم پاهای من از دویدن ببر پر است |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 19:58 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
شبی مجنون به لیلی گفت که ای محبوب بی همتا
تو را عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 19:49 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
آرزویم اینست :
نتراود اشک چشمت هرگز مگر از شدت شوق! نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز! و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 16:45 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
گذشت زمان برای آنها که
منتظر می مانند بسیار کند برای آنها که می هراسند بسیار تند برای آنها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی و برای آنها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است اما برای آنها که عشق می ورزند زمان را آغاز و پایانی نیست. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 20:1 توسط بی نام و نشان
|
|
||