تبليغاتX
ای عشق بی نشان من از تو بی نشان شدم

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند.

قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند.

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند .

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند .

عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند .

مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند.

حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن  به دنيا مي آيند .

تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است .

اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 11:59  توسط بی نام و نشان  |