|
|
|
|
|
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را مزن ابتدای یک پریشانیست حرفش را مزن گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو چشمهایم بی تو بارانیست حرفش را مزن خورده ای سوگند روزی عهدمان را بشکنی این شکستن نامسلمانیست حرفش را مزن حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج تو ام رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را مزن |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 10:20 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
کسی را که دوست داری آزادش بگذار !!! اگر قسمت تو باشد ٬ برمی گردد و گرنه ..... بدان که از اول قسمت تو نبوده است |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 10:18 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
از بس که بلا سر دعا آمده است از چارطرف سیل بلا آمده است هر جا که نگاه می کنی شیطان است انگار که قحطی خدا آمده است |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 16:35 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
از دست زمانه تیر باید بخوری دائم غم ناگزیر باید بخوری صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست بچه!تو هنوز شیر باید بخوری
چندی است که با خواب خودم تنهایم از چوب تراشیده شده رویایم تنهایی ام از مرگ به من ارث رسید من پیر قبیله ی مترسک هایم
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 9:47 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
ازديده ودل گرامي تر هست؟
آري،از دل و دیده گرامي تر ، دست زين همه گوهر پيدا ونهان درتن وجان بي گمان دست گرانقدرتر است. هرچه حاصل كني ازدنيا، دستاورد است هرچه اسباب جهان باشد در روي زمين دست داردهمه را زير نگين سلطنت راكه شنيده است چنين؟ در شرف دست همين بس كه نوشتن با اوست خوشترين مايه ي دلبستگي من با اوست درفروبسته ترين دشواري درگرانبارترين نوميدي بارها بر سر خود بانگ زدم هيچت ارنيست ، مخور خون جگر دست كه هست دستهايت را بسپار به كار كوه راچون پركاه ، ازسر ره بردار وه چه نيروي شگفت انگيزي است به يقين هركه به جایی درآيد از پاي دستهايش بسته است دست در دست كسي يعني..... دست دردست كسي يعني........ دست در دست كسي داري اگر دانی دست چه سخنها كه بيان مي كنداز دوست به دوست دست گنجينه ي مهر و هنر است خواه برگردن دوست خواه بردسته ي داس خواه بر ياري يك نابينا.... فریدون مشیری |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 9:32 توسط بی نام و نشان
|
|
||