تبليغاتX
ای عشق بی نشان من از تو بی نشان شدم
چند روز پیش شب شعری در ایلام با عنوان یک پنجره ناگهان برگزار شد  که آقای صفربیگی به همراه آقای بخشوده مجری بودند . در حقیقت حوزه هنری این مراسم را برگزار کرد . در این مراسم اشعار زیبایی از شاعران ایلامی خوانده شد .

یاد بیتی از جلیل صفر بیگی افتادم :

کاش بارانی ببارد قلبها را تر کند 

          بگذرد از هفت بند ما صدا را تر کند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:45  توسط بی نام و نشان  | 

روزگاری که جنون رونق بازارم بود

تو نبودی که بیایی به خریداری دل.... 

 

اين مطلب از وبلاگ داش محسن گرفته شده       

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 10:57  توسط بی نام و نشان  | 

خوبرویان یار را در عین یاری می کشند

دوستداران را به جرم دوستداری می کشند

مرغ وحشی چون نمی افتد به دام کودکان

مرغ دست آموز را با زجر و خواری می کشند

شاهدان دیر جوش از دوستان با وفا

زود سیر آیند و ایشان را به زاری می کشند

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 10:34  توسط بی نام و نشان  |