|
|
|
|
|
خداوندا اگر روزي بشر گردي ز حال ما خبر گردي پشيمان مي شوي از قصه خلقت از اين بودن از اين بدعت خداوندا نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه زجري مي کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 19:45 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شدقسم به شب نمي دانم
تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم
تو دريايي تريني آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم
نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 19:42 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
ای دريغا دوره مستی چه سهل از ياد رفت روزگار عشق و سرمستی چو برق و باد رفت ز آب و خاک و باد و آتش ، آب چشمي مانده است دل ز حسرت سوخت ، خاكستر بشد ، بر باد رفت
این مطالب از وبلاگ دل بلاگ از یک دوست عزیز گرفته شده است
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 11:43 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
من بی تو به اینکه من منم مشکوکم حتـــی به تبــــار و زادنــــم مشـــکوکم گیرم که نفس درجریان است چه سود وقتـــی که به اصل بودنــــم مشـــکوکم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 14:28 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
گاه چون طفلی میان گاهوار سینه ام
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 10:24 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
بی چرا ؟ در جمله های روز می گردم هنوز گنگ چون پر وانه ای در پیله ی سردم هنوز باد می پیچد به اندام نگاه مر ده ام با دهان مرده ی بیچاره می خندم هنوز گاه چون طفلی میان گاهوار سینه ام می دوم در باغ رویاها و می گردم هنوز " بی کسی " مانند فانوسی نگاهم می کند رو به راهم کرده تنهائی و در بندم هنوز آه شبها بی تو طومار غزلهای هنوز چون طناب تیره می پیچد به اندام ام هنوز روح سر گردان و بی تاب تن دیوانه ام روی سرخ عشق را پژمرده و زردم هنوز کاش دنیا مثل کندوی عسل بود ودلم شهد می نوشید از شیرینی دردم هنوز |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 18:42 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 18:32 توسط بی نام و نشان
|
|
||||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 10:18 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
چه بگويم؟ سخني نيست. از احمد شاملو |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 11:47 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي جانسوز استاد اخوان ثالث |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 11:36 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
از محمد نعمتی زاد عزیز که این همه لطف دارد و همیشه سر میزند ممنونم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 11:27 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
اين اشك كه در مشك دلم مي زايد يك روز گره ز كار من بگشايد روزي كه بريد دست من از همه جا عباس به دستگيري ام مي آيد از جلیل صفربیگی
تاسوعای حسینی بر همه دوستداران حسین تسلیت باد
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 17:57 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
نام تو قلم روی اساطیر کشید ایمان تو مرگ را به زنجیر کشید
قرآن مجسمی که آیاتت را در کرب و بلا خدا به تصویر کشید
لب تشنگی تو سنگ را آب نمود هرم لبت آب را به تبخیر کشید
عالم همه در سر شهودت ماندند کار همه ی خلق به تفسیر کشید
ای مظهر ایستادگی داغت را باید که نشست و یک دل سیر کشید
امروز ببین که در هواداری تو شعر آمد و از نیام شمشیر کشید
ای خون خدا در رگ تاریخ تو را باید که برون از این تعابیر کشید
تو پرچم افراشته ی توحیدی با مرگ نمی توان تو را زیر کشید. منبع :جلیل صفربیگی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 17:53 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
ئاسو سوو بيلا وای شه مال عه بير شه ن بکه ی بيلاگولباخی خه نه خه ن بکه ی بيلا گول دایم بوشکی وه ناز بيلا ده عاله م پرِ بوو سدای ساز بيلا نه شئه ی مه ی بکه ی مه دهووشم بيلا نه غمه ی نه ی په خش بوو ده گووشم بيلا بنيشيم ده وه ر نساران بکه يم ته ماشای ره وزه ی وه هاران بيلا سروه ی وا سه فا بيه ی وه ده یشت بيلا دنيا بوو وه باخ به هه يشت بيلا ئه لپه رِيم هه ر که س وه يه ی ته رز شاواز بکيشيم وه ئاواز به رز بيلا شه و بچوو رووژ پاک ئه لای ده مان دور بکه ی کول قه زاو به لای تا که ی هه ناسه، تا که ی خه مباری تا که ی وا وه یلا، تا وه که ی زاری تا که ی په ژاره، تا که ی په شیوی تا که ی حاکم بوو عاده ت دیوی بيلا تووز خه م، بيلا ته م شين نه مينی ده رو ساراو سه رزه مين بيلا ئاسو سوومان رووشن بوو بيلا رووشنی ولات پووشن بوو |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 9:58 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 9:41 توسط بی نام و نشان
|
|
||