|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 16:45 توسط بی نام و نشان
|
|
|||||
|
|
|
|
|
کلید های میانبر در ویندوز ميباشداز این کلیدها ميتوانیم در میز کار استارت منو جعبه هاي گفتگو و صفحه های وب استفاده کنیم .لازم بذکر است که ممکن است که |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 16:40 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 18:31 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 18:13 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 17:53 توسط بی نام و نشان
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
زمستانسلامت را نمي خواهند پاسخ گفت |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 17:48 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
سـفسـطه در جبر : 1 ) می خواهـیم اثبات کنیم 2 = 1 . برای این کار دو عدد متوالی آ و ب را در نظر می گیریم و به صورت زیر عمل می کنیم . 1- فرض می کنیم x = y . 2- طرفین را در x ضرب می کنیم . xy = x2 3- از طرفین y به توان ۲ را کم می کنیم . xy - y2 = x2 - y2 4- آن را تجزیه می کنیم : y(x-y)=(x+y)(x-y) . 5- طرفین را به x-y تقسیم می کنیم : y = x + y . 6- طبق رابطه 1 داریم : y = 2y . 7- طرفین را به y تقسیم می کنیم : 2 = 1 . 2 ) نمونه ای دیگر : معادله را در نظر می گیریمX - 1 = 2 . دو طرف تساوی را در X - 5 ضرب می کنیم . X2 – 6X + 5 = 2X – 10 عـبارت X – 7 را از دو طف تساوی کم می کنیم . X2 – 7X + 12 = X – 3 دو طرف را بر X – 3 تقـسیم می کنیم . X – 4 = 1 یعـنی X = 5 که نادرستی آن واضع است . 3 ) حالا نشان می دهیم بعضی قوانین ریاضی غـلط است . از همان معـادله X – 1 = 2 شـروع می کنیم . فـقـط به طرف چپ تساوی عدد 10 را می افزاییم . آن گاه داریم : X + 9 = 2 دو طرف تساوی را در X – 3 ضرب می کنیم . X2 + 6X – 27 = 2X – 6 از دو طف تساوی 2X – 6 را کم می کنیم . X2 + 4X – 21 = 0 دو طرف را بر X + 7 تقـسیم می کنیم که از آن X – 3 = 0 یا X = 3 که همان جواب معادله X – 1 = 2 اسـت . در اين مقاله اين تناقض و جود دارد كه : يك بار ثابت مي شود ،تمام رنگ هاي دنيا براي رنگ كردن يك سطح كافي نيست و از طرف ديگر ثابت مي شود با مختصر رنگي ، مي توان همان سطح را رنگ كرد .طرح اين مسئله بصورت زير است : را در نظر مي گيريم Y=1/x مي خواهيم ثابت كنيم سطح زير منحني به معادله Y= 1/x x>=1 را نمي توان با همه رنگ هاي دنيا رنگ كرد .Xو محور را با پي واحد مكعب رنگ مي توان كرد .(كه در اين صورت سطح جانبي حاصل هم رنگ x2. جسم نامتناهي حاصل از دوران اين سطح حول محور خواهد بود ) 3 .سطح جانبي اين جسم حاصل از دوران اين سطح را نمي توان با همه رنگ هاي دنيا رنگ كرد . ( حل 1 ) در حقيقت سؤال اينست که آيا سطح A در شکل 1 متناهی است ؟ حال به محاسبه اندازه سطح A می پردازيم . نامتناهي است و نمي توان آن را با تمام رنگ هاي دنيا رنگ كرد .A پس مقدار ها محاسبه مي كنيم x راحول محور A(حل 2) حال حجم جسم حاصل ار دوران سطح نامتناهي Lim b واحد مكعب رنگ ، پر از رنگ كرد . باشد نمي توان رنگ كرد .A در اين صورت سطح جانبي جسم هم رنگي خواهد شد. در حالي كه نصف مقطع عرضي آنرا كه همان سطح نامتناهي (بنا به حل 1) در رياضي اين جسم به شيپور گابريل معروف است . (حل 3) سطح جانبي جسم نامتناهي را محاسبه ميكنيم. S = Lim b S = = Lim b محاسبه انتگرال اخير مشكل است ، ولي توجه داشته باشيم كه : s>+ پس سطح جانبي جسم ، نامتناهي است و همه ي رنگ هاي دنيا براي رنگ كردن آن كافي نيست ، در حاليكه در حل 2 نتيجه گرفتيم كه سطح جانبي به همراه حجم جسم با پارادکس در حساب در این قـسمت دو نمونه پارادکس در مورد اعداد را بیان می کنیم . 1 ) 2 = 1 این بر همه روشن است که : 4 – 6 = 1 – 3 . اگر دو طف تساوی را در 1- ضرب کنیم داریم : 6 – 4 = 3 – 1 . می توان به دو طرف تساوی مقداری را افـزود . بـرای نمونه نه چهارم . پس هر دو طرف را می توان به صورت مربه یک دو جمله ای نوشت : یعنی در سمت چپ داریم : یک منهای دوسوم به توان دو و در طرف چپ داریم دو منهای سه دوم به توان دو . حالا از دو طرف تساوی جذر گرفته و دو سوم را کم می کنیم . داریم : 2 = 1 . 2 ) 3 = 2 این تساوی را هم شبیه مورد بالا می توان اثبات نمود . از آن جا که من نمی دانم چگونه کسر را نشان دهـم به جای کسر ها از حروف اسـتفاده می کنم . 15 – 9 = 10 – 4 . به دوطرف تساوی بیسـت و پنج را می افزاییم . دو طرف را به مجذور دو جمله ای تبدیل می کنیم . جذر می گیریم و سپس پنج دوم را کم می کنیم . داریم : 3 = 2 . با همین روش می توان تمام اعـداد متوالی را با هـم برابر دانسـت .
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 17:27 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
به مناسبت روز مادر
کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد،اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد:در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد. اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه: اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند. خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خوان دو هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود. کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟..خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرينترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني. کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟ اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني. کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟ فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود. در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد. کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد:خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد.. خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:نام فرشته ات اهميتي ندارد،مي تواني او را*** مـادر*** صدا کني.
تقديم به همهَ مادر هاي ايران |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 17:11 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
« منشور پارسوماش » 3
تمام شد!
تسليم شدگان را خواهم بخشيد خشم آورانِ خاموش را خواهم بخشيد خستگان را شفا خواهم داد و عدالت خواهم آورد پس شما شکست خوردگان به خانه هاي خويش بازگرديد دانايي و محبت را به ياد آوريد منزلتِ عزيز آدمي را به ياد آوريد من خشنوديِ بي پايانِ خداوندم براي کشتن و کينه توزي نيامده ام فرمانروايي که همدل مردمانِ خويش نباشد سيه روزتر از هميشه سرنگون خواهد شد. پس از قولِ من بگوييد به جبارانِ اين جهان بگوييد که از ظلمتِ خويش حتي پلاسِ پاره اي به گور نخواهيد بُرد به آن ها بگوييد که از گُردۀ کبودِ تازيانه فرو شويد ورنه عطرِ هوا حتي با شما همدلي نخواهد کرد. هشدارتان مي دهم: او که به کشتن آزادي بيايد هرگز از هوايِ اَهورا خوشبو نخواهد شد بخشوده نخواهد شد بزرگ نخواهد شد اين سخنِ من است من پسر ماندانا و کَمبوجيه که جهان را به جانبِ عدالت و آزادي فراخوانده ام که انسان را به جانبِ آرامش و اعتماد فراخوانده ام. پس فرمان دادم تا صخره هاي سهمگين را از مقابلِ گام هاي خستگان بردارند رودها را روانه کنند جلگه ها را بيارايند پرندگان را در آزادي و آدمي به آسودگي شود. من،کوروش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان مَلال مَرَوَد زيرا مَلالِ مردمان مَلالِ من است زيرا شادمانيِ مردم شادمانيِ من است. من پيام آورِ اميد و شادماني را دوست مي دارم پيروزي باد بر سکونِ سايه را دوست مي دارم وزيدنِ زندۀ گندم زاران را دوست مي دارم خنياگران و گهواره بانان را دوست مي دارم خوشه چينان و دروگران را دوست مي دارم محبتِ مردمان و آزاديِ آوازشان را دوست مي دارم من راستي و دُرُستي را دوست مي دارم. پس به آينده گان و نيامدگان بگوييد او که دوست مي دارد دوست داشته خواهد شد و او که بر مردمانش ستم کند ديري نمي رود که راه به دوزخ خواهد گشود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 10:10 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 19:25 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
گلهای پر پر فرياد شبي كه پرشده بودم زغصه هاي غريب
اشكی در گذرگاه تاريخ از همان روزي كه دست حضرت قابيل
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 19:2 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
قاصدک! هان، چه خبر آوردي؟ از کجا، وز که خبر آوردي؟ خوش خبر باشي، امّا، امّا گرد بام و در من بي ثمر مي گردي. انتظار خبري نيست مرا نه زياري نه ز ديّاري - باري، برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس، برو آنجا که ترا منتظرند. قاصدک! در دل من همه کورند و کرند. دست بردار از اين در وطن خويش غريب. قاصدک تجربه هاي همه تلخ، با دلم مي گويد که دروغي تو، دروغ که فريبي تو، فريب. قاصدک! هان، ولي ... راستي آيا رفتي با باد؟ با توام، آي کجا رفتي؟ آي...! راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمي، جايي؟ در اجاقي- طمع شعله نمي بندم - اندک شرري هست هنوز؟ قاصدک! ابرهاي همه عالم شب و روز در دلم مي گريند. --------------------------- شعر :استاد مهدي اخوان ثالث
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 17:12 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
« منشور پارسوماش کوروش کبیر»
1
اين منم کوروش پسر ماندانا و کمبوجيه پادشاه جهان پادشاه پهناورترين سرزمين هاي آدمي از بلندي هاي پارسوماش تا بابل بزرگ. اين منم پيشواي خرد،خوشي،پاکي و پارسايي نواده ي بي بديلِ نور،توتياي ترانه،سرآمد سلطنت بَعل با من است و نَبو با من است من آرامش بي پايان اَنشان و شکوه ملت خويشم. من پيام آور برگزيده ي اهورا و عدالتم که جز آزادي آواز ديگري نياموخته ام و جز آزادي آواز ديگري نخواهم آموخت. پس شادمان باشيد زيرا به ياري ستم ديدگان خسته خواهم آمد من شريک در هم شکستگان سرزمين شما هستم زودا از اين ورطه برخواهيد خاست و من اين شب وحشت را در هم خواهم شکست و روز را به خاطر خاموشان باز خواهم خواند و آزادي آدمي را رقم خواهم زد و به خنياگران خواهم گفت براي گوشه گيران و گمنامان بخوانند من آمده ي عدالت و ميزبانِ آزادي ام. چنين پنداشته چنين گفته چنين کرده ام که پروردگار بزرگ به اسم هفت آسمان بلند آوازم داد تا پيشواي دانايان و برادر دريادلان شوم. من امنيت بي پايان آوارگان زمينم
که به احترام آزادي ديوان و درندگان را به دوزخ درافکنده ام. پس اهريمن نابکار بداند که سرزمين من،ساحت بي انتهاي آفتاب و آرامش آدمي ست تا پرده دران و ديوان بدانند من دولت دريا و دلالت دانايي ام من منجي منتظران بي ماه و مونسم که آشتي آسمان و زمين را به زندگان خواهم بخشيد. من قانون گذار بزرگ بارانم که رحمت و رهايي را به ارمغان آورده ام. شاه شاهان پسر ماندانا و کمبوجيه منم. ◙
2
براي من
که جهان را به جانبِ علاقه فراخوانده ام چوپان به کوه و پير به خانه و پيشه ور به شهر ... يکي است همه برادرانِ من اند. براي من که برادرِ بينايان و غَم خوارِ خستگانم زنان به جاليز و دبيران به دير و سواران به صحرا يکي ست همه خان و مان من اند. من کوروشم و تنها نجاتِ جهان به آرامشم باز خواهد آورد من پسرِ پادشاه اَنشان و مشعل دارِ مردمانم من برگزيدۀ گلبرگ و شبنمِ خالصم که خداوند به شادمانيِ سپيده دَم سوگندم داده است من پيام آورِ آن حقيقتِ بي پَرده ام که پروردگار همه رودها،راه ها،دامنه ها و درياها را به فرمانم آورده است. از پهنه هاي پارسوماش تا جلگه هاي جليلِ اَنزان سوارانِ من از کشتزارِ بي کرانه برنج و عطر گندمِ نو مي گذرند. فرشتگانِ نان و شَفا شبانه به شوشيانا رسيده اند. پس اي ستمديده گان فراواني و خوشي هاتان بسيار باد آسايش و اميدهاتان بسيار باد فرزندان برومند و برکتِ نانتان بسيار باد. نان و نمک،خوابِ آرام و بيداري بارانتان بسيار باد. من برگزيدۀ زمين و اولادِ آسمان، آزاديِ شما را رَقَم خواهم زد زيرا من نگهبانِ بي مرگِ محبتم ره آوردِ من رهاييِ مردمانِ شماست. من اورشليمِ ويران را واژه به واژه و سنگ به سنگ بازخواهم ساخت زنجير از دو دستِ فرزندانتان خواهم گشود و بر اين صخرۀ سترگ خواهم نوشت: آزاديِ آدمي آخرين آوازِ اولينِ من است. زندان ها را دَرهَم خواهم شکست دژها را خواهم گشود و بيدادگران را خانه نشينِ شکستِ خويش خواهم کرد. ◙ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 16:57 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
|
کوچه یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودی و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی چند بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ی ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شب آهنگ یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه ی عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم : حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر بر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نگسستم ! نرمیدم ! باز گفتم : تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله ی تلخی زد و خندید اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم رفت در ظلمت آن شب و شبهای دگر هم نگرفتی دیگر از آن کوچه گذر هم نگرفتی از آن عاشق آزاده خبر هم بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم به چه حالی من از آن کوچه گذشتم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 13:14 توسط بی نام و نشان
|
|
||
|
|
|
|
این هم تقدیم به همه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 12:57 توسط بی نام و نشان
|
|
||