تبليغاتX
ای عشق بی نشان من از تو بی نشان شدم

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست

دیریست که از خانه خرابان جهانم

بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 11:31  توسط بی نام و نشان  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 11:29  توسط بی نام و نشان  | 

دردهایم را برایت گفته ام

بشنو اکنون

این سکوت تلخ را....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 11:26  توسط بی نام و نشان  | 

بی مروت
سیب سرخی را به من بخشید و رفت

ساقه ی سبز دلم را چید و رفت

عاشقی های مرا باور نکرد

عاقبت برعشق من خندید و رفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد

بی مروت گریه ام را دید و رفت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 11:17  توسط بی نام و نشان  | 

شعری از حمید مصدق:

درمیان من و تو فاصله هاست.


گاه می اندیشم -  میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری


تو توانایی بخشش داری


دستهای تو توانایی آن را دارد


- که مرا  زندگانی بخشد


چشمهای تو به من می بخشد

  شور عشق و مستی

و تو چون مصرع  شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی


دفتر عمر مرا  

 با وجود تو شکوهی دیگر 

 رونقی دیگر است.    


میتوانی تو به من

  زندگانی بخشی

  یا بگیری از من


                آنچه را می بخشی......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 11:14  توسط بی نام و نشان  | 

امروز یه شعر زیبا براتون می نویسم

حافظ: ((اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا           به خال هندوش بخشم سمرقند وبخارا را))

صائب:(( هر آنکس چیز می بخشد زملک خویش می بخشد      نه چون حافظ که می بخشد سمرقند وبخارا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را        به خال هندوش بخشم سر و دست و دل و پا را))

شهریار:(( هر آنکس چیز می بخشد به سان مرد می بخشد    نه چون صائب که می بخشد سر و دست و دل وپا را

سر و دست و دل و پا را به خاک گور می بخشند      نه آن ترکی که افسون کرده دلها را  

اگر آن ترک شیراری به دست آرد دل ما را        به خال هندوش بخشم تمام روح و اعضا را))

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 10:38  توسط بی نام و نشان  | 

 

 سد ایلام

طبیعت ایلام

کشاورزی در مهران

آتشکده چهار طاقی دره شهر

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 10:58  توسط بی نام و نشان  | 

کبیرکوه

ویژدرون

نمایی از شهر ایلام از کوه شلم

چشمه کرمانجو در میشخاص

کیه نی چای (چشمه چای  )ورزرین

غار بره زرد(سیوانکوه)

کبیرکوه

تنگه ارغوان

تنگه رازیانه

قلاقیران

قلاقیران

منطقه ویژدرون

منطقه شیروان

حیدر آباد (میشخاص)

آبدانان

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 10:44  توسط بی نام و نشان  | 

سیوانکوه (منطقه آوه زا)

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 10:18  توسط بی نام و نشان  | 

آبشار سد ايلام

آبشار سد ايلام

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 18:14  توسط بی نام و نشان  | 

 

به یاد روزهای با هم بودن

به یاد آر که چگونه باید زیست

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 18:4  توسط بی نام و نشان  | 

ايلام من

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 18:1  توسط بی نام و نشان  | 

  میخوام امروز تعدادی از رمانهای معروف جهان را به شما معرفی کنم حتما اگه تونستید این کتابها را مطالعه کنید (هر چند تا که تونستید)رمانهای معروف
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 17:35  توسط بی نام و نشان  | 

ایلام سرای من 

ايلام سراي دلخوشي هاي من

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 17:29  توسط بی نام و نشان  | 

تو كه از خاطره عشق جدايم كردي       پس چرا باز غريبانه صدايم كردي

تو هماني كه ندادي دل تنهاي مرا       بين تنهايي و يك درد رهايم كردي

راه پر پيچ و خم سخت و پراز طوفان بود   تو ولي كفشي از  احساس به پايم كردي

همه ي زندگيم وقف تو و عشق تو شد      تو بگو  گوشه كاري كه برايم  كردي

گر چه افسانه نبودم ولي مثل كتاب        كهنه و خرد شدم بس كه تو تايم كردي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 10:37  توسط بی نام و نشان  |